پابلو نرودا
سلام
حدود ۱ سال و نیم پیش دوستی که تا حالا برام خیلی عزیز هست یه شعر یا بهتر بگم یه
دکلمه از پابلو نرودا ایمیل کرد ... هرچند فک می کنه الان دیگه از زندگی من بیرون رفته
و یادگاراشو هم برده ولی من کتابای "پابلو نرودا "رو طبق عادت خوب کتاب خریدنم ٬خریدم
ولی اون دکلمه رو پیدا نکردم... به هر حال شعر زیر از پابلو نرودا هست و فک می کنم
جالب باشه.
او
من جنایتکاررا به دادگاه فرا می خوانم
و به داوری بینوایانش می سپارم٬
و[به داوری]مردگان دیروز٬ و سوختگان٬
[و] آنان که اکنون زبان بریده٬ لو رفته٬
کور٬ عریان٬ زخمی٬ معلول٬
می خواهند بی حکمی رسمی به داوری درباره تو بنشینند :
نیکسون!
از کتاب : "انگیزه نیکسون کشی و جشن انقلاب شیلی "
نشر : " چشمه "
همه برای بزرگ شدن به نقد شدن نیاز دارن