گوش فرا دهید...
گوش فرا دهید...
اگر که ستارگان پرنور می شوند
مگر نه آنست که کسی نیازشان دارد
که کسی بودنشان را می خواهد
و ازینرو این اخلاط را مروارید می نامد؟
او
طوفان خاک آلوده ی ظهر را
می راند
تا خدا می تازد
مبادا تاخیری کند
می گرید
بر دستان پینه بسته ی خدا بوسه می زند
التماسی دارد
ـ او ستاره ای می خواهد ـ
این شکنجه را بی ستاره تحمل نمی تواند
سوگند می خورد.
از آن پس٬
با دردش تفریح می کند
ظاهری آرام به خود می گیرد
به ناشناسی می گوید:
"حالت که بهتر شده ٬ نه؟
دیگر نباید بترسی
خوب؟"
گوش فرا دهید
اگر که ستارگان پرنور می شوند
مگر نه آنست که کسی نیازشان دارد؟
که ضروری است
هر شب
آنجا بر فراز بامها
دست کم ستاره ای سوسو زند؟
۱۹۱۳
شاعر : "ولادیمیر مایاکوفسکی"
از کتاب : " زندگی و کار ولادیمیر مایاکوفسکی"
مترجم: "م. کاشیگر"
همه برای بزرگ شدن به نقد شدن نیاز دارن